معرفي ضرورتهاي توسعه فرهنگ انقلاب اسلامي و دستاوردهاي دفتر فرهنگستان علوم
اسلامي
بخش اول: آسيب شناسي وضعيت «توسعه فرهنگ انقلاب اسلامي»
الف: ضرورت «فلسفه شدن» در هدايت تغييرات
ب: پيآمد قراردادن «دموكراسي غربي» به عنوان «فلسفهي شدن»
ج: پيامد اساس قرار دادن «عدالت اقتصادي شرقي» به عنوان «فلسفه شدن»
بخش دوم: تعريف «فلسفه شدن اسلامي» به «آثار»
الف ـ هماهنگ سازي ديني تكامل منطقهاي حوزه، دانشگاه، نظام
اجرايي
ب ـ هماهنگسازي ديني توليد اطلاعات تخصصي «حوزوي، دانشگاهي و اجرايي» در جريان
توسعهي نياز و ارضاء نياز
ج ـ هماهنگسازي ديني تفكر در «فرهنگ عمومي»
بخش سوم: دستاوردهاي فرهنگي دفتر فرهنگستان علوم اسلامي
الف ـ تأسيس «فلسفه شدن اسلامي»
ب ـ تأسيس «اصول پايهي روش تحقيق» بر اساس «فلسفهي شدن اسلامي»
ج ـ تأسيس «روش مدل سازي (نمونه سازي) اسلامي»
بخش اول: آسيب شناسي وضعيت «توسعه فرهنگ انقلاب اسلامي»
الف: ضرورت «فلسفه شدن» در هدايت تغييرات
قابل ترديد نيست كه ظرفيت گسترش انقلاب اسلامي, وابسته است به «رشد نفرت اجتماعي
نسبت به نظام استكباري» از يك سو و اميد به تحقق« عدالت اجتماعي اسلامي» از سوي
ديگر همان گونه كه قابل ترديد نيست كه مأيوس شدن ملتهاي مظلوم و تحت ستم از
«دستيابي به عدالت اجتماعي» پيامدي به جز پذيرش نظام استكباري در پي نخواهد داشت.
به همين دليل است كه «عدالت اجتماعي» در مرتبهي عيني شدن, وابستگي تمام به وجود
«فلسفهي شدن» دارد و «عدالت آرماني التزامي», در صورتي كه با «فلسفه شدن عيني»
هماهنگ نباشد قابليت تحقق عيني نخواهد داشت.
بنابراين همان طوري كه تحقق سياسي وابستگي به اختيار اجتماعي دارد، تحقق اجتماعي
«عدالت اسلامي» نيز به چگونگي فهم اجتماعي وابسته است.
«فلسفه شدن» نه تنها نظام تحقق را در يك زمان عهدهدار است, بلكه طرح قاعدهمند
انتقال از يك مرحلهي تكاملي به مرحلهي بعدي تكاملي را نيز عهده دارد.
لهذا ارزش آرماني در «مرحله تحقق» از ابزار تكاملي و توسعهي عيني قابليت انفكاك
ندارد؛ يعني ارزشي قابل تحقق است كه داراي «فلسفهي شدن هماهنگ» باشد و از مشروط
نمودن توسعه عيني جامعه به ارزشهاي آرماني بدون داشتن «فلسفهي شدن» هماهنگ با
آرمانها, چيزي نميتوان انتظار داشت جز انحلال فرسايشي ارزشهاي آرماني به نفع
توسعهي ارزشهاي مادي.
ب: پيآمد قراردادن «دموكراسي غربي» به عنوان «فلسفهي شدن»
بر انديشمندان متعهد پوشيده نيست كه در ابتداي تحولات اخير جهان, «فلسفهي شدن»
بر پايهي عدالت سياسي به گونهاي مطرح گرديد كه با عمومي شدن «حق انتخاب و آزمون و
خطا»، جريان عيني عدالت در همهي شئون اجتماعي قابل دستيابي ميگردد.
بنابراين در فلسفهي دموكراسي, عدالت سياسي كه حق مشاركت عموم درتصميمگيريها بود
به عنوان «ساختار جريان عدالت» در همهي شئون حيات اجتماعي تبليغ شد, لكن جوهرهي
عدالت سياسي, توافق اكثر مردم در به حداكثر رساندن بهرهوري مادي نهفته بود, زيرا
هيچ ارزشي را به غير رأي پايه قرار نميداد. بالطبع مشروط نشدن رأي اكثر به «اخلاق»
و يا بالعكس, مشروط شدن «اخلاق» به «رأي اكثر», اخلاق را به عنوان ابزاري در اختيار
انگيزهي بهرهوري مادي قرار داد.
از آنجايي كه هرگز موضوع مبهالنزاع كه به حداكثر رساندن بهرهوري مادي است
نميتواند اساس همزيستي عادلانه باشد, عدالت سياسي غربي (دموكراسي) عملاً زمينهساز
پيدايش شركتهايي گرديد كه به صورت قاعدهمند, به حداكثر رساندن سود را عامل بقاء و
رشد خود ميشناسند. اين شركتها گاه تا 200 سال سابقه دارند در حالي كه بارها بخش
سياسي نظام اجتماعي دچار اصلاح و تغييرات عمده شده است, علاوه بر اينكه عناصر
تصميمگير آن به مراتب, سريعتر عوض شدهاند.
پيوند «بانك و نظام پولي» با فعاليت «شركتها» افق جديدي از «قاعدهمند شدن انتخاب»
را در اختيار «تمركز سرمايه» قرار داد و عملاً هدايت نيازمنديها آغاز گرديد. انتخاب
سازماني «تمركز سازماني سرمايه» به جاي «رقابت آزاد» امكان سرمايهگذاريهاي كلان را
در تكامل فنون بهرهوري از منابع طبيعي ايجاد نمود و از اين زمان به بعد, ابتكار
عمل توسعهي «نياز» و «ارضاء» مادي بشر را به دست گرفت.
اكنون ديگر تحقيقات در تعامل با اقتدار تمركز سرمايه به توليد نياز و ارضاءمادي
جامعه ميپردازد.
در پي حادثهي خطرناك ابزار شدن تحقيقات براي رشد كمي سرمايه, اولاً «فرهنگ
تحقيقات» اسير سفارشهاي «سود سرمايه» گرديد و ثانياً مفهوم «سود كمّي سرمايه» به
«توسعهي سرمايهداري» تبديل شد؛ يعني سود سرمايهي متمركز به عنوان شروط عيني
تحقيق در كليه شئون زيست بشر, مطرح گرديد و ثمرهي تحقيقات به صورت تكنولوژي برتر و
توسعه يافته رخ نمود كه به نوبهي خود پرچمدار چگونگي توسعهي نياز و ارضاء شد و
وجدان بشر در مقابل مغالطهاي سهمگين از تنظيم شرايط عيني قرارگرفت.
به ديگر بيان, تكنولوژي به صحنهي «هنر» نيز گام نهاد و كليهي مجاري تحريك حسي را
از طريق شرايط عيني به صورت ابزار درآورد.
تنوع در تحريكِ «بينايي, شنوايي, بويايي و چشايي» به گونهاي اسير توسعهي
سرمايهداري گرديد و ابتكار عمل را در روند پيدايش «پسند اجتماعي» و «زيبايي شناسي»
به دست گرفت. از همين جا است كه امروزه در ديار غرب, اين توسعهي سرمايهداري است
كه آفرينش مُدهاي گوناگون را در شهرسازي, ساختمان, پوشاك، محصولات غذايي و كليه
شرايط محيطي رقم ميزند.
پيچيدگي توسعه به وسيلهي هنر جديد, سرعت توّهم را چنان تحت سلطهي خود درآورده است
كه حالات عاطفي انسان را مانند ساير انرژيهاي طبيعي در جهت توسعهي سرمايه مصرف
ميكند.
اكنون در جهان بيني مادي توسعه, «فلسفه فيزيك», «فلسفه رياضي» و فلسفه زيست» تحت
عنوان «علوم پايه» نقش «فلسفه شدن» را به عهده گرفتهاند و «روش تحقيقات» يعني
«نمونهسازي» (مدل), «سنجش نسبتها» (ضرائب فني) و «بهينهي تغييرات», ابتكار عمل را
دركليه مراحل تحقيق در اختيار توسعهي سرمايهداري قرار داده است.
اين مغالطهي عيني هر چند به مفهوم غلط و صحيح نظري نيست لكن خطرناكتر از مغالطهي
نظري، شرايط پرورشي را به گونهاي تنظيم مي نمايد كه «امكان و امتناع عيني» را اساس
تسليم شدن بشر قرار ميدهد.
ج: پيامد اساس قرار دادن «عدالت اقتصادي شرقي» به عنوان «فلسفه شدن»
در مقابل اين روند خطرناك، فلسفهي ماترياليسم تاريخي مدعي پرچمداري عدالت اقتصادي
گرديد و خود را طرفدار مردم رنج چشيدهي جهان مطرح نمود و با طرح فلسفهي تاريخ به
تحليل چگونگي دستيابي به عدالت اقتصادي پرداخت تا جايي كه تلاش نمود خشم مستضعفين
را برانگيزاند و نگذارد آتش اين خشم به خاكستر يأس تبديل شود. اين نظام توانست از
اين طريق، دامنهي حضور خود را در برابر نظام سرمايهداري گسترش دهد، تا آنكه
انقلاب شكوهمند اسلامي تجلّي يافت و عملاً شكست سهمگيني را بر تحليل ماترياليسم
تاريخي در خصوص ارتباط «ميان اخلاق» ـ يعني دين ـ و «ابزار» در تجربهي عيني تحميل
نمود. زيرا «نظام ارزشي ديني» كه بنابر تحليل ماترياليسم تاريخي بايستي به صورت
تابعي از متغيّر، در طرفداري از زرمداران عمل كند درست در جهت درگيري با استكبار
عمل نمود و «دين مداري» به عنوان پايگاه مستحكم مبارزه با ظلم در قرن حاضر مجدداً
هيمنهي خود را بر ستمگران تحميل كرد. و البته همين شكست تئوريك، شرائط فروپاشي
استكبار شوروي را فراهم آورد.
بدين گونه نه تنها تحليل ماترياليسم تاريخي از وجدان و معرفت بشر، شكست عيني خورد
بلكه با طلوع انقلاب اسلامي اميدي پرفروغ و هماهنگ با فطرت بشريت در جهان ظاهر
گرديد.
لكن اين اميد حقيقي كه توانمندي خود را در نفي ستم و عرضهي ايثار و ميدان عمل عيني
كشيده است بايستي در مقام اثبات بتواند در طرح عيني عدالت اجتماعي، آزمون خود را در
معرض مشاهده جهانيان قرار دهد و از طريق «فلسفهي شدن»، چگونگي جريان يافتن عدالت
آرماني را در عينيت به تصوير بكشد، يعني پس از اين سرآغاز شيرين ضروري است:
اولاً ـ «فلسفهي چگونگي شدنِ اسلامي» را مطرح نمود.
ثانياً ـ چگونگي جريان عدالت را در عمل عيني به گونهاي مطرح ساخت كه نه تنها عدالت
اجتماعي به عنوان علت ركود توسعهي اقتصادي معرفي نگردد بلكه بر مبناي انگيزش الهي،
عدالت اقتصادي مبناي بالندگيِ توسعهي اقتصادي گردد.
ناگفته پيداست در صورت بروز تأخير در تحقق اين امر خطير، «ترديد» در «كارآمدي توان
عيني» بر پايهي «انگيزه ديني» اجتناب ناپذير خواهد بود كه البته اين بزرگترين خطري
است كه از يكسو بذر يأس را در قلوب آحاد جامعه بپاشد و از ديگر سو سازش با نظام
سرمايه داري و استكبار را به عنوان تنها راه نجات بخش معرفي نمايد.
بخش دوم: تعريف «فلسفه شدن اسلامي» به «آثار»
قابل ترديد نيست كه همانگونه كه تعبد به «ما انزل الله» در كليه سطوح جامعه
اسلامي، پايگاه مستحكم «همدلي اجتماعي» ميباشد، تعقل اسلامي يعني «چگونگي هماهنگ
سازي ديني تفكر» نيز پايگاه «همفكري اجتماعي» ميباشد.
«فلسفهي شدن اسلامي» موضوعاً يعني پايگاه سنجش عقليِ دين محور و
(بستر وحدت انديشهي مسلمين بر محور سر سپردن به دين)
«فلسفهي شدنِ اسلامي» به نفسه يعني «ابزار هدايت تكامل تمدنِ دين محور».
«فلسفه شدنِ اسلامي» يعني وسيلهي تبيين تحول «عدالت سياسي» ، «عدالت فرهنگي» و
«عدالت اقتصادي» بر محور تكامل اديان الهي در تاريخ.
«فلسفهي شدن اسلامي» يعني «ابزار تعريف عيني معيّن» نسبت به نظامهاي «عدالت
سياسي» ، «عدالت فرهنگي» و «عدالت اقتصادي».
«فلسفهي شدن اسلامي» يعني شالودهي هماهنگ سازي شيوهي تفكر در سطوح ذيل:
الف ـ هماهنگ سازي ديني تكامل منطقهاي:
1 ـ حجيت در فهم دين «حوزه»
2 ـ اسلاميت در فهم كاربردي «دانشگاه»
3 ـ جريان اسلام در فهم اجرائي «دولت»
ب ـ هماهنگسازي ديني توليد اطلاعات تخصصي «حوزوي، دانشگاهي و اجرايي» در جريان
توسعهي نياز و ارضاء نياز، كه ثمرهي آن:
1ـ در «حوزه»، دستيابي به «حكمت حكومتي، فقه حكومتي و اخلاق
حكومتي» ميباشد.
2ـ در دانشگاه»، توان «پيشگويي، كنترل و هدايتِ، تغييرات» بر مبناي معارف حقه را
دارد به گونه اي كه كليهي معادلات علوم «پايه، تجربي و انساني» بر اساس «رفع
نيازمنديهاي نظام اسلامي» ، «توليد» ميگردد.
3ـ در «نظام اجرايي»، ارائه «مدل» شناخت حل معضلات «سياسي، فرهنگي و اقتصادي»
داخلي، حول محور درگيري كلمهي اسلام با كلمهي كفر در مقياس جهاني است.
ج ـ هماهنگسازي ديني تفكر در «فرهنگ عمومي»، يعني ايجاد فضاي زيست اسلامي و
چگونگي دركِ نيازمنديهاي «سياسي، فرهنگي و اقتصادي» افراد جامعه اسلامي.
نهايتاً «فلسفهي شدن اسلامي» يعني وسيلهي تنظيم عيني «برنامهريزي»
«سازماندهي» و «چگونگي اجرا» در جريان «عدالت سياسي» ، «عدالت فرهنگي» و «عدالت
اقتصادي».
بخش سوم: دستاوردهاي فرهنگي دفتر فرهنگستان علوم اسلامي
بحمد الله با عنايات حضرت بقيه الله الاعظم، اين دفتر به دست آوردهاي ذيل نائل
شده است:
الف ـ تأسيس «فلسفه شدن اسلامي» با حفظ استقلال و عدم انفعال
مستقيم و غير مستقيم از فلسفههاي شدن مادي در سطوح نظري و البته هماهنگ با اصول
اعتقادات حقّه.
ب ـ تأسيس «اصول پايهي روش تحقيق» بر اساس «فلسفهي شدن اسلامي»
ج ـ تأسيس «روش مدل سازي (نمونه سازي) اسلامي»
تا اينجا اشارهاي گذرا به كارآمدي آنچه در سطح پژوهش نظري به دست آمده است صورت
گرفت اما پرواضح است كه مقدورات فعلي اين دفتر در خور مقايسهي كتابخانهاي و
تجربهي عيني آن نميباشد.
«و آخر دعوينا أن الحمدلله رب العالمين»