» امام صادق(ع): فکر يک ساعت، بهتر از عبادت طولاني است 1389/06/14يك شنبه

از نسبيت گرايي مادي تا نسبيت گرايي الهي

از نسبيت گرايي مادي تا نسبيت گرايي الهي

 

شناسنامه

عنوان مقاله: از نسبيت گرايي­مادي تا نسبيت­گرايي الهي

تاريخ: 11/12/1379

استاد: علامه سيد منيرالدين حسيني الهاشمي(ره)

تنظيم جديد: بانك توسعه اسلامي اطلاعات

ويراستار: سيد مهدي رضوي

تاريخ چاپ: اسفند 1385

 

فهرست

1ـ دستگاه «توليد، توزيع و مصرف» در مدرنيته

1/1 ـ نظام مفاهيم يا دستگاه توليد در مدرنيته

2/1ـ ساختارهاي اجتماعي يا دستگاه توزيع در مدرنيته

3/1 ـ توليد محصولات اجتماعي و نياز و ارضاء يا دستگاه مصرف در مدرنيته

2 ـ حكومت نسبيّت گرايي مادي بر مدرنيته

1/2 ـ  تنزل اخلاق در نسبيّتگرائي مادي

 

مقدمه: مدرنيته و تنزل منزلت انساني

بحث تنزّل منزلت انسان و غروب معنويت و افول اخلاق و همه شئون مربوط به ايمان اساسي­ترين نقد موجود بر مدرنيته و تجدّد است و اين غير از نقصهاي دروني مدرنيته است كه نتوانسته اتوپياي مورد نظرخود را بسازد. در نقدهاي دروني مدرنيته گفته مي­شود تجدّد هنوز نتوانسته رنجهاي كهن بشريت را درمان كند، امّا اين اشكال جوهري و اساسي نيست و صرفاً بدين جهت است كه بستر آن نقد اساسي فراهم شود. نقد موجود اين است كه چون آزادي و امنّيت تحقق نيافته است پس مدرنيته مقبول نيست و يا اصولاً تأمين آزادي و امنيت جز در ساية توجّه به خداي متعال حاصل نمي‌شود؛ امّا آيا مي­توان، مدرنيته را از منظري ديگر نقد و بررسي نمود؟ اميد است اين مقاله، پاسخ مناسبي به اين پرسش باشد.

 

1 ـ دستگاه­ «توليد، توزيع و مصرف» در مدرنيته

 

1/1 ـ نظام مفاهيم يا دستگاه توليد در مدرنيته

جريان مدرنيته، يك دستگاه توليد، يك دستگاه توزيع و يك دستگاه مصرف دارد. دستگاه توليد در مدرنيته، نظام مفاهيم آن است و اين نظام عمدتاً بر پاية روش علوم استوار است. روش علوم، پيش فرضها و راندمان آن، حسي فرض مي­شود. پس مدرنيته با قوانين عالم محسوس سر و كار دارد و مفاهيم آن هم كاربردي است. كارآمدي­هاي اين مفاهيم هر چند در يك نظامِ منطقيِ منسجمِ قابلِ تعريف، عرضه نمي‌شوند، ولي طبقه­بندي منطقي نسبي دارند و بر يكديگر تأثير مي‌گذارند؛ به گونه­اي كه «علوم پايه»، نقش اصول اعتقادات و «علوم تجربي»، نقش فروع اعتقادات و «علوم انساني» نقش مسائل و حل مسائل را بر عهده دارد. نظام مدرنيته، مفاهيم كار آمد را منحصر در همين مفاهيم مي‌بيند.

اگر «علوم پايه» را متناظر و نه مطابق با «اصول» بگيريم، آن گاه «علوم تجربي»، متناظر با «فروع» است و «علوم انساني» نيز متناظر با «كاربرد فروع در مسائل و جزئيات» است. به عنوان مثال مدرنيته بنابر علوم تجربي، انسان را دقيقاً از منظر مادي تعريف مي‌كند. انسان عبارت است از موجودي است كه مقدار خاصي كالري لازم دارد و در مولكولها، محيط جذب و دفع و رُشد سلولي به گونه­اي است كه اگر تعادلي نباشد و ناهنجاري باشد، كالري لازم جذب نمي‌شود؛ مثلاً كليه، كبد و يا معده انسان آسيب مي‌بيند. در علم شيمي حياتي، دقيقاً حيات را حيات قابل كنترل مادي معرفي مي­كنند. بنابر منطق انتزاع، اين تعاريف قابل پذيرش است؛ چرا كه انسان حيث مادي دارد و حيث مادي اش اين گونه بايد شناخته شود! حال آن كه در علوم تجربي حتي پيدايش معنويت، هوش، حافظه، تعصبات و تقويت و تضعيف اينها را صرفاً تعريف مادي مي‌كنند و در نهايت نظام قاعده مندي را در بخش علوم انساني براي اين امور مطرح مي‌كنند؛ هر چند اين تعاريف در قدم اوّل اين گونه نبوده، بلكه در يك فرايند و با رشد نرم افزاري به اين سطح رسيده است.

در دستگاه توليد مدرنتيه فقط به توليد نظام مفاهيم اكتفاء نمي­شود بلكه آموزش مفاهيم نيز بسيار مهم است. به عنوان مثال براي سامان دادن به  داد وستد ، بازار مصرف، بازار توليد و امور متعدد ديگر نظام آموزشي واحد و طبقه بندي اطلاعات بنيان شده است؛ يعني در نظام مفاهيم معلوم شده است كه چه تركيبي از چه اطلاعاتي در هر مرتبه اي لازم است و در  كجا به آن، اطلاعات عمومي يا اطلاعات كارشناسي و يا اطلاعات تخصصي اطلاق مي‌شود. اين نظام مفاهيم به پذيرش جهاني هم رسيده است؛ يعني از طريق طبقه بندي عمومي­شان پذيرفته شده است كه به هر كس باطي چه مرحله از مراحل تحصيل، مثلاً مدرك ديپلم يا ليسانس داده مي­شود؛ لذا هر شخص با هر يك از اين مراتب تحصيلي در هر جاي دنيا پذيرفته مي‌شود. بر اساس تعاريف و سپس شاخصه هايي، ارزشيابي­هايي نيز بر روي مؤسسات آموزشي جهاني انجام گرفته و ارزش و رتبه علمي هر دانشگاه هم مشخص و به صورت رسمي ثبت شده است؛ به طوري كه شما ازهر دانشگاهي و در هر سطحي باشيد، ميزان كارآمدي شما شناخته شده است.

 

2/1ـ ساختارهاي اجتماعي يا دستگاه توزيع در مدرنيته

در نظام مدرنيته يك دستگاه توزيع و به عبارت ديگر يك ساختار اجتماعي نيز وجود دارد كه به انسان­ها بر حسب مرتبه اي كه اطلاع پيدا كرده­اند، جايگاه و اختيار داده مي‌شود؛ يعني اختيار به گونه اي توزيع مي‌شود كه حق تصميم­سازي و تصميم­گيري به آنها داده مي‌شود و هماهنگي ارتباطات انساني را بر عهده مي‌گيرند. به عبارت ديگر، رفتار انسان­ها در شئون مختلف، زير چتر نظام توزيع يا ساختارهاي اجتماعي مي‌رود. رفتار اجتماعي در كليه سطوح، تعيين اختيار و تصميم درباره آن و تشخيص آن در اين ساختارهاي اجتماعي انجام مي‌گيرد. وقتي مي‌گوييم ساختارها رفتار را سازمان مي‌دهند، به اين معنا نيست كه نمي‌شود در رفتار اجتماعي از آنها تخلف كرد. به عنوان مثال در دنياي مدرنيته،  شما يك رفتار شخصي داريد كه مي‌توانيد تمام شب قرآن بخوانيد، تمام روز هم روزه باشيد؛ اما هزينه برق مصرفي را بايد به روش خاصي پرداخت كنيد. اگر مديريت جايي را بر عهده داشته باشيد، تفاوتي نمي‌كند كه قرآن خوان هستيد يا نه؛ بلكه مهم آن است كه با مشتريان برق مطابق قواعد تعيين شده صحبت كنيد. در همه اين حالات، رفتار شما در گردش ارتباطات و رفتار اجتماعي بايد در قالب ساختارهاي اجتماعي باشد.

 

3/1 ـ توليد محصولات اجتماعي و نياز و ارضاء يا دستگاه مصرف در مدرنيته

دستگاه توليد، در نظام مدرنيته براي دستگاه توزيع اختيار و وظايف اجتماعي، انسانهايي كارآمد را توليد مي‌كند. ويژگي دستگاه توزيع اين است كه علاوه بر توليد محصولات اجتماعي، نظام نياز و ارضاء نيز به صورت اجتماعي توليد مي­شود. اين توليد ابتدا زمينه ساز تخلف است، ولي به تدريج تخلف از آن دشوار مي‌شود؛ به گونه­اي كه به تدريج تخلف ناپذير مي‌شود؛ يعني براي گرايش غالب (70%) ضرورت و امتناع عيني ايجاد مي­شود؛  همانند استفاده از برق و صنعت ولوازمي كه در ابتداي پيدايش گاهي مورد مخالفت واقع مي‌شده امّا امروزه در بعضي از موارد انسان نمي‌تواند مخالفت بكند؛ همان گونه كه اگر منزل شما با شهر فاصله زيادي داشته باشد و نخواهيد از وسيله نقليه استفاده كنيد. مدل شهرسازي و زندگي و ارتباطات اجتماعي به گونه­اي است كه انسان نمي‌تواند حتي به هواپيما سوار نشود، نه اينكه به اتومبيل سوار نشود. و يا مجبور است مدرن­ترين وسايل از جمله ماهواره و اينترنت را داشته باشد.

در اين حال، زبان اجتماعي، ادبيات جامعه و كل ارتباطات و به تبع آن مفهوم مجاري حس و مجاري سنجش تغيير مي‌كند. در نتيجه قلب يا اخلاق در بستري زندگي مي‌كند كه تحريكات، سنجشها و محاسبات آن بستر به طور كلي مادي است. البته نه اينكه انسان مطلقاً مسخ مي‌شود؛ انسان اختيار دارد، ولكن دايرة اختيارات اجتماعي تنگ­تر مي‌شود و اختيارات فردي در امور فردي به يك نسبتي مي‌تواند، هنوز الهي باشد.

 

2 ـ حكومت نسبيّت گرايي مادي بر مدرنيته

در يك نگاه جامع، مدرنيته تكامل گرا است. وحدت و كثرت جديد، موضوعات و روابط جديد و در پايان، حالات، ادبيات و آثار جديد را مي‌طلبد، ولي نكته اساسي و مهم اين است كه يا نسبيت گرايي مادي بر مدرنيته حاكم است يا نسبت گرايي الهي.

نسبيت گرايي مادي، ماده را حاكم مطلق بر هر حركتي معرفي مي­كند. هر چند حركت در تنوع و تكثرش نسبيت دارد و هميشه مدرن مي‌شود ولكن پايگاهش مطلق بودن ماده است. به اصطلاح، اصل بقاي ماده و انرژي بر حركت حكومت مي‌كند.

تحليل ما اين است كه توقف در برابر تكامل، نه مطلوب است و نه ممكن؛ اما مطلوب نيست؛ چون به واسطه عجب و دلخوش بودن به وضعيت موجود، رشد مؤمنان متوقف مي‌شود. وابسته شدن به يك حالت هم ممكن نيست؛ چون ادبيات اجتماعي؛ حسّاسيت جديد، گمانه­ جديد و رفتار جديد را در پي دارد.

 

1/2 ـ  تنزل اخلاق در نسبيّت­گرائي مادي

حال سرنوشت اخلاق در اين ميان چيست؟ در نسبيّت گرايي مادي، تعريف از شرافت، تابع قدرت ارضاي مادي يا شهوت است. انسان مادي اساساً معنويتي زائد بر اين نمي‌تواند قائل بشود. به اخلاق و معنويت اين گونه مي‌نگرد كه شما نياز داريد تا مطلق سازيهايي را براي آرامش انجام دهيد. به عبارت ديگر، اخلاق و معنويت و شرافت براي نظام «ماده محور»، ابزار مي‌شود. به عنوان مثال شعر و موسيقي را آرام بخش مي­داند، چون داراي آهنگهاي خاص عاطفي است كه بر اعصاب­ تأثير مثبت مي‌گذارد؛ همان گونه نيز پذيرفتن يك سلسله امور را براي انسان مسكّن مي­داند. با اين توصيف دستگاه نسبيّت گرائي مادي، همان دستگاه اقامة كفر است كه با كافر بودن يك فرد بسيار متفاوت است.

اگر در جامعه اي مثل جامعه مدرنيته، معنويت اين گونه شد ديگر حيات مادي، اساس و موضوع مذاكره مي‌شود. انسان هاي اين جامعه مدرن به ديگران مي‌گويند خود را مطلق خيال نكنيد؛ بياييد با همديگر گفت و گو كنيم؛ با هم بسازيم و آشتي كنيم آن هم سازش بر سر اين كه در دنيا خوش باشيم! سازش براي اين كه مزاحم دينداران نشوند تا بتوانند خدا را بندگي كنند و دينداران نيز مزاحم آنها نشوند تا دنيايشان را بپرستند. حتي در مورد تفسير آية شريفه « لكم دينكم ولي دين» مي‌گويند: با هم همكاري نكنيم، ولي متعرض يكديگر هم نشويم! تعامل مي­تواند به صورت جنگ و خون ريزي نباشد؛ بلكه موسيقي دانان مي‌نوازند فيلسوفان با يكديگر گفت و گو كنند و صنعتگران نيز سازندگي كنند و از امور اختلاف برانگيز پرهيز كنند! دنياي مادي امروز مي‌گويد: «بياييد در امر دنيا تفاهم كنيم؛ چون اين نياز مشترك است. همه، آب و نان و غذا مي‌خواهيم.»

وقتي دين داران نياز مشترك خود را با كفار تعريف مي­كنند آنگاه همكاري تعريف مي‌شود كه اشكال اساسي همين جا است. اين چگونه خدا پرستي است كه در نزاع خود با كفار بگوييم: «ما دو خدا داريم؛ ما متعرض خداي شما نمي‌شويم و شما نيز متعرض خداي ما نشويد. اين چگونه خدا پرستي است كه با كفار كاري نداشته باشيم. معناي اين سخن اين است كه ما عاشقيم، ولي فعلاً در عشق خود كفار را به رسميت مي­شناسيم و برائت نمي­جوييم. ريشه گفت و گوي تمدنها يا نفي برائت است كه ما خداي خود را و كفار هم خداي خود را بپرستند و برائت را كنار بگذاريم؛ و يا ريشه گفت و گوي تمدنها پرستش مشترك و نياز مشترك مادي است. پس ملاك همكاري با كفار «پرستش مشترك» است و مبناي عدم تعرض، «انكار برائت» است. متأسفانه برخي مؤمنين همكاري با كفار را به دليل نياز مشترك مادي صحيح مي­دانند و برائت از كفار را تنها در امور معنوي جائز مي­شمرند و مي‌گويند: «وقتي دشمنان خدا را لعن مي‌كني و بر اولياي خداوند سلام مي‌فرستي، اين كار را خوب انجام بده، چون اين كار يك نوع ارتباط معنوي است و فرق مي‌كند كه مشغول به امور مادي باشي.»! اين همان حرفي است كه برخي مي‌گويند: «در مباحات مطلق نه جاي خداپرستي است و نه جاي دنيا پرستي.»! در فقه نيز گاهي اين امر را به عنوان منطقه الفراغ توجيه مي‌كنند.

در پاسخ به اين سخن بايد گفت: در موضوع اقامه دين، مديريت برايجاد اطلاع و مديريت بر توسعه ادبيات و اختيارات اجتماعي امري ضروري است؛ چون در غير اين صورت امر اقامه و ولايت تعطيل خواهد شد. هر چند اين مديريت در فقه فردي نبايد باشد؛ چون اختيار غير سلب مي‌شود.

 

3 ـ طرح نسبيّت گرايي الهي در مقابل نسبيّت گرايي مادي

در مقابل نسبيّت مادي، نسبيّت الهي قرار مي­گيرد. محور نسبيت الهي، توسعه­ي اخلاق الهي است، و محال است ابزار آن، توسعة حضور و توسعه­ آزادي الهي نباشد. توسعه آزادي را  مي‌توان سه گونه معنا كرد:

1. آزادي فردي؛
2. آزادي كلان در نظام موازنه؛
3. آزادي مكتب يا آرمان، و حضور در تكامل جريان آرمان.

آزادي مكتب، به مفهوم بالا رفتن اختيارات جامعه الهي در برابر مكتب غير مي­باشد. عين همين نكته در باب «اطلاع» وجود دارد؛ يعني توسعه­ فرهنگي ضروري است و ادبيات جامعة الهي بايد توسعه پيدا كند و كار آمدتر از ادبيات دشمن بشود و همگان در توليد اجتماعي ادبيات الهي حضور داشته باشند. توسعه اقتصادي نيز به همين معنا تفسير مي­شود؛ يعني در جامعه الهي ممكن است كه ارضاي شهوات، به معناي رنگين تر شدن خورد و خوراك، وجود نداشته باشد، امّا قطعاً به طور مرتب ابزار تأثير تولي و ولايت اجتماعي توسعه مي­يابد؛ يعني هم ريسك خطر بالا مي‌رود و هم تأثير ابزار. به عنوان مثال، دشمن بمب درست مي‌كند و جامعه الهي نيز ابزاري مي‌سازد كه  آن بمب را در همان جا نابود و خنثي ‌كند؛ يعني همواره به دنبال قوي تر و مؤثر تر كردن ابزار خود مي‌باشد؛ به طوري كه دشمن از حمله به جامعه الهي بترسد.[1]

در غرب به واسطه حاكم بودن نسبيّت مادي، اخلاق و معنويت به گونه­اي متفاوت از جامعه الهي است. وقتي مي‌گوييد: «در غرب، اخلاق و معنويت غروب كرده است.» مي‌گويند: «غرب، بسيار منظم است». وقتي مي‌گوييد: «شما چيزي را دوست نمي‌داريد»، مي‌گويند: «نوع دوست داشتن ما يك نوع ديگري است؛ نوع لذت و ابتهاجات ما، نوع ديگري است.» علت اين كه در برابر مدرنيته، نسبيت گرايي الهي را مطرح مي‌كنيم و مدعي مي‌شويم كه در برابر تمام مهره­هاي مدرنيتة مادي، مهره­اي حتي برتر مي­گذاريم، اين است كه انگيزش ما به سوي عالمي است كه در آن تنازع فرض ندارد، افزون بر اين كه ايثار، اين انگيزش را رشد مي‌دهد. به عبارت ديگر آزادي، آگاهي و ايثار در جامعة اسلامي، غير از خود كامگي در جامعه مادي است.

هر چند ممكن است تحليل ما از مدرنيته بسيار سخت به پذيرش برسد؛ به هر حال خلاصة تحليل ما اين است كه  كل مفاهيم حسي موجود، دستگاه توليد در نظام مدرنيته است؛ ساختار­ها و نظامهاي اجتماعي، دستگاه توزيع اختيار و وظيفه براي بكارگيري مفاهيم حسي است و محصولاتي كه متكفل نياز و ارضاء است، دستگاه مصرفي مدرنيته است؛ يعني محصولات مدرنيته، هم مصرف سازي مي‌كند و هم ارضاي مصرف را ايجاد مي‌كند. سپس همه اين امور، ادبيات (كه مجاري ذهن و حس را بدست دارد) و تحقير و تجليل را به گونه­اي به دست مي‌گيرند كه عواطف انسان، يعني اخلاق، مثل منابع طبيعي براي توسعه مادي، مصرف مي­شود؛ هنر و منطق و رسانه هاي جمعي ابزار مدرنيته است و عالم ماده، محور و معبد و معبود مدرنيته است. چنين نگرشي را به مدرنيته ما باطناً قبول داريم، ولي پذيرش آن براي مردم دنيا بسيار سخت است؛ چون روحيات و كارآمدي علمي شان به اين امور گره خورده است و هوّيات اجتماعي شان به اين است كه آرزو كنند مهندس و دكتر بشوند. زماني كه مدرنيته پذيرفته شود و بسترهاي مدرنيته درست شوند انسان، گويا تبديل مي‌گردد و در مدرنيته، مصرف مي‌شود. در اين شرايط براي مردم دنيا حتي براي انسانهاي متفكّر قابل تحمل مي‌شود كه بگويند اصل اعتقاد به خدا ناشي از واژگوني اقتصادي يا ناشي از جهالت است.

الگوي مطلوب در نسبيت گرائي الهي هيچ كجا با الگوي مطلوب در نسبيّت گرائي مادي يكسان نيست، هر چند از عناصر يكديگر مي‌توانند استفاده كنند. هر چند جامعه الهي براي تحقق الگوي مطلوب خود در اضطرار است؛ اما بهر حال الگوي مطلوب آن با الگو در دستگاه نسبيّت گرايي مادي تفاوت دارد. ممكن است گفته شود در حوزه­ معيشت الگوي مطلوب يكي است و تنها در معنويت الگوها متفاوت است؛ لذا بايد الگوي معنوي­مان را با الگوي اقتصادي غرب تركيب كنيم تا مدرنيته اسلامي معنا پيدا كند. مثلاً در مدرنيته اسلامي يك ساعت از آن جهت كه وقت نماز را نشان مي‌دهد، خوب است و الگوي توسعه­ ساعت نيز از آن جهت خوب است كه انسان راحت­تر  وقت را بفهمد؛ يعني در مورد الگوي توسعه ساعت هم نمي‌گويند كه يك چيز ديگري بايد باشد. اين گونه راه­حلها نه جامعة اسلامي را به الگوي مطلوب رهنمون است و نه راه برون رفت از اضطرار.

 

«و صلي الله علي سيّدنا محمد و آله الطاهرين»

پي نوشت:

[1] ـ البته ممكن است گفته شود: «در موازنه، محور اصلي، انسان است نه امكانات؛ يعني آدم جديد پرورش مي‌يابد و به نسبتي كه در موازنه تعريف مي‌شود، «امكانات» درست مي‌شود.  وقتي «امكانات» متغير اصلي نشد، حتماً در موازنه نسبتهايش فرق مي‌كند. همچنان كه امام خميني(ره) جنگ شهادت طلبانه را در دنيا با امكانات محدود رهبري نمودند و دشمنان اسلام نيز ترسيده­اند و سلاحهاي مدرن توان مقابله با سلاح شهادت ندارند.» هر چند اين گفته صحيح است. امّا به هر حال، جامعه الهي بايد از چنان تكاملي برخوردار شود كه دشمن نتواند حمله كند و مسلط شود.
CopyRight@ Development Bank Of Islamic Information